به وب سایت شهدای ایران زمین خوش آمدید

هدف از ایجاد این وب سایت آشنایی نسل جدید بچه های ایران با نسل گذشتشون یعنی جنگ و جبهه و شهادت هست . که ما یعنی سایت شهدای ایران زمین تمام تلاش خودمون رو می کنیم تا حتی یک نفر از چند صد نفری که روزانه چه مستقیم و چه غیر مستقیم وارد سایت می شوند بتوانند مطالب سایت رو که شامل زندگینامه ، وصیت نامه و ... در باره شهدا می باشد رو مطالعه کنند تا بفهمند اون جوان هایی که هم سن ما و یا حتی کوچکتر بودن پرای چی  زندگی خودشون رو فدای جنگ و مقاومت کردند.

به امید روزی که برای پاسداشت بزرگ مردی های این شهدای عزیز همه ی ما گامی حتی کوچک در راستی معرفی آنها به دیگر نسل ها برداریم و سپاس گذار آنها باشیم.

  دوستان وبمستر عزیز که سایت یا وبلاگ دارند می توانند برای سپاس از شهدا بنر وب سایت ما را در سایت خودشان قرار دهند

شهید عبدالرسول رسولی
0
نظرات

 نام و نام خانوادگی: رسولي عبدالرسول

 نام پدر: خضیر

تاریخ تولد: 1343/3/14

 محل تولد: اهواز

تاریخ شهادت: 1365/10/4

 محل شهادت: جزیره سهیل

 عملیات منجر به شهادت: کربلای4

نحوه شهادت:

یگان: جعفرطیار

 محل دفن: شهر اهواز گلزارشهدا


ادامه مطلب
موضوع: عکس-های-شهد ارسال شده در: چهارشنبه، 30 بهمن ماه ، 1392 نسخه قابل چاپ
فاطمه روح الامين
0
نظرات

به نام خدا


نامي كه هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسين(ع) سالار شهيدان اسوه و اسطوره بشريت.
مادر گرامي و همسر مهربانم پدر و برادران عزيزم!
درود خدا بر شما باد كه هرگز مانع حركتم در راه خدا نشديد.چقدر شماها صبوريد.خودتان مي دانيد كه من چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم غنچه هايي كه(كبوتراني كه)هميشه در حال پرواز به سوي ملكوت اعلايند.الگو و اسوه هايي كه معتقد به دادن جان براي گرفتن بقا (بقا و حيات ابدي)و نزديكي با خداي چرا كه «ان الله اشتري من المومنين».
من نيز در پوست خود نمي گنجم.گمشده اي دارم و خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم.سيمهاي خاردار مانعند.من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي دارد متنفرم(هواي نفس شيطان درون و خالص نشدن)
در طول جنگ برادراني كه در عمليات شهيد مي شدند از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي كرد كه نوبت شهادت آن برادر فرا رسيده است.
عزيزانم!اين بار دوم است كه وصيت نامه مي نويسم ولي لياقت ندارم و معلوم است كه هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.


ادامه مطلب
موضوع: وصیت-نامه ارسال شده در: چهارشنبه، 30 بهمن ماه ، 1392 نسخه قابل چاپ
0
نظرات

شهید نقدعلی باغچقی در سال ۱۳۱۹ خورشیدی در روستای باغچق از توابع شهرستان بجنورد، استان خراسان شمالی در خانواده ای مذهبی، اصیل و هنردوست متولد شد. وی فرزند ارشد عطاخان و از نوادگان سردار علی خان بگ ایلخان بوغانلو(از سرداران کشته شده در جنگ با بیگانگان متجاوز به خراسان) می باشد

مانند هر کرد خراسانی، نقدعلی هم با کشتی کردی باچوخه و دوتار بزرگ شد. به گقته­ی نزدیکان وی، نقدعلی از همان کودکی رفتار خاصی از خود نشان می داد که او را از هم بازیانش متمایز می کرد. در عنفوان جوانی استعدادش در بخشی گری و نواختن دوتار بر اطرافیانش آشکار شد. وی در سن 22 سالگی حدود سال 1341 خورشیدی ازدواج کرده و با دسترنج حاصل از بنایی مشغول گذران و امرار معاش شد. نقدعلی در همان سنین جوانی و حدود سال 1347 خورشیدی به خاطر استعداد بالایی که در بخشی گری داشت جذب رادیو کرمانجی خراسان شده و چندین سال در سیمای مشهد به صورت کلاسیک بخشی گری کرد که همه ایشان را با آهنگ گلورمعصومه می شناختند.


ادامه مطلب
موضوع: زندگینامه ارسال شده در: چهارشنبه، 30 بهمن ماه ، 1392 نسخه قابل چاپ
درد دل با بابای شهیدم
0
نظرات

چقدر سختهِ حال بچه ای نمی دونه با باش هم دوسش داره یا نه ؟ بابا جون سلام ! نمی دونم به سلامم جواب دادی یا با من قهری و دیگه دوستم نداری ؟

می دونی برای چی این این حرفها رو دارم برات می گم ؟ به خاطر این که دلم برات تنگ شده ، خیلی وقتا که دلم می گیره میام سرمزارتُ آروم بدون این که کسی بفهمهُ و دلش برام بسوزه ، با تودرد دل می کنم ، با تو از خودم می گم آ ره بابا ! پار سال هردو نوبت شاگرد اول شدم ، مامان برام یه عروسک خوشکل خرید ؛ خا له هم به من کادو داد اما می دونی دلم چی می خواست ؟ دلم می خواست بیام بشینم توی بغلت ، تو بوسم کنی دستتُ بزاری سرمُ و نازم کنی ، بامن بازی کنی مثل همه با با های دیگه ، منو تا مدرسه ببری ؛ من عروسک نمی خوام ، من دوست ندارم دل کسی برام بسوزه ، من تو رو می خوام دلم برات تنگ شده ، دلم می خواد حتی توی خواب هم که شده بیایی ومنو ببوسی ، دستتُ روی سرم بکشیُ نازم کنی ، مثل همه با با های دیگه که سر بچه ها شونُ ناز می کنن ، اینا رو با تو می گم ، امّا ناراحت نیستم که تو نیستی تا منو بغل کُنی ، نه خوشحالم از اینکه همون جوری که دوست داشتی به آرزوت رسیدی ، شهید شدی و رفتی پیش عمو محمود و عمو عیسی ، می دونم دلت خیلی براشون تنگ شده بود ، می دونم کجا رفتی ! رفتی پیش همون دوستایی که شبهای پنج شنبه توی روایت فتح می دیدیشون ، بعد نصف شبا ی ماه رمضون موقع سحر به یادشون گریه می کردی ، با چفیه اشکات روپاک می کردی ؛ آره همون ماه رمضونی که عیدش رو بدون تو گرفتیم ، الان یک سا ل گذشته امسا ل هم عید ماه رمضون رو بدون تو گرفتیم ، جا ت پیش ما خیلی خا لی بود عکسی روکه کوچیک بودم توی بغلت نشسته بودمُ برداشتم و رفتم توی اتاقم بدون این که کسی بفهمه یک عا لمه گریه کردم ، امّا وقتی که یاد یا حسین یا حسین گفتن دردات افتادم دوباره آروم شدم ، با با جون دلم می خواد دکتر بشم تا بتونم دوستای تو رو که مثل تو شیمیایی شدن رو خوب کنم ؛ آره با با جون من همیشه برای سلامتی بقیة دوستات دعا می کنم ، برای بابای مریم کوچولو ، همونی که صدای اذ ونشُ دوست داشتی برای سلامتی اون هم دعا می کنم ؛ توهم برای من دعا کن تا دختر خوبی برای تو و مامان با شم ، دعا کن اون جوری که تو دوست دا شتی با شم ، من هم سعی خودم رو می کنم که مامانُ نارا حت نکنم خدا حافظ دلم برات تنگ می شه زهرا دختر کوچولوت


ادامه مطلب
موضوع: یاد-و-خاطره ارسال شده در: چهارشنبه، 30 بهمن ماه ، 1392 نسخه قابل چاپ
0
نظرات

شهید منوچهر عباسی در سال 1333در روستای تمیانه از توابع شهرستان اسلام آباد غرب به دنیا آمدمنوچهر همانند معنی اسمش بسیار خوشرو وزیبا بود که در بین اقوام وآشنایان بسیار دوست داشتنی و همچنین شجاعت او زبان زد خاص عام بود.


شهید عباسی بعد از دوران ابتدایی برای ادامه تحصیل به شهرستان قصرشیرین عزیمت کرد وتا دیپلم در آنجا ادامه تحصیل داد شهید عباسی علاقه شدیدی به ورزش کشتی داشت ودر این زمینه افتخاراتی نیز کسب کرد 


ادامه مطلب
موضوع: زندگینامه ارسال شده در: سه شنبه، 29 بهمن ماه ، 1392 نسخه قابل چاپ