0
نظرات

"بسم الله الرحمن الرحيم"، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

 لا حول و لا قوة الا بالله العلىّ‏العظيم

"اَلْحَمْدُلِلِّهِ رَبِ الْعالَمينْ، اَلَذى لا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وِ لا يَنالُهُ غَوْصُ الْفِطَنْ اللهم صل على‏محمد و آل محمد"

حقير محسن پور محمديان فرزند قاسم بر حسب تكليف شرعى وصيّت نامه خود را چنين مى‏نويسم:

   "اللهم فاطر السموات و الارض، عالم الغيب و الشهادة، اللهم انى اعهد اليك فى هذه‏الحيوة الدنيا بانى اشهد ان لا اله الا انت وحدك لا شريك لك و ان محمدا عبدك ورسولك. انك ان تكلنى الى نفسى تقربنى من الشر و تباعدنى من الخير و انى لا اثق الابرحمتك."

   "فاجعل لى عندك عهداً توفّيته يوم القيمة انك لا تخلف الميعاد"

   "اِنْ تَنْصرُواللَّه يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِتْ اِقْدامَكُمْ"



ادامه مطلب
موضوع: وصیت-نامه ارسال شده در: سه شنبه، 16 اسفند ماه ، 1390 نسخه قابل چاپ
0
نظرات

 
بسمه تعالی
فرازهائی از وصیت نامه شهید والامقام علی قربان مردانی به تاریخ 12/5/62
 
((خوشا آنان که با شور حسینی شهادت را پذیرفتند و رفتند ))
خدا نیاور هرگز لحظه ای را که جز با نام توآغاز کنم و جز تو فکری در سر بپرورانم ، اکنون که عازم جبهه جنگ علیه کفر صدامی می باشم بنابه تکلیف شرعی بر خود واجب دانستم که وصیت نامه ام را در چند جمله خدمت برادران و خواهران عرضه کنم .
خدایا جهاد را با نام تو آغاز کردم زیرا تو خالقی و من مخلوق . من مخلوقم و تو بزرگ ، من کوچکم و اما تو معبود و من کوچک عابد !



ادامه مطلب
موضوع: وصیت-نامه ارسال شده در: سه شنبه، 16 اسفند ماه ، 1390 نسخه قابل چاپ
0
نظرات

بچه تهرانم.بچه شهرک غرب.عموی من شهید شده ولی من خیلی با انقلاب ، مسجد و خدا ارتباط برقرار نکرده بودم
تو سن کمی هستم و ماشینم تویوتا کمریه.با توجه به سنم خدا همهچی بهم داده....
ولی بعضی وقتا دلم میگیره....میخوام گریه کنم...میخوام داد بزنم میخوام  این بغضمو خالی کنم...
همه چی یه حدی داره...خوشی یه حدی داره ولی به خدا همه چی خوشی نیست..چیزایی که به عمرتن شاید نداشتین من داشتم ولی کیفی که از گوش دادن به نوحه و اشک جم شدن تو چشامه تو این همه نیست...
رک بگم من همه چیز داشتم...
ولی به خدا یه چیزو نداشتم اونم عشق بود...وقتی عکس شهدا رو که میبینم به حقارت خودم پی میبرم.میبینم چقدر کوچیکم چقدر پوچم...
وقتی میبینم یه پسر 12 ساله جلو دوربین ازش میپرسه چجوری مین رو خنثی میکنی میگه ما وسیله ایم خدا و امام زمان میخوان میبینم چقدر حقیرم...
وقتی میبینم وقتی داره شهید میشه اشهدش رو میخونه میبینم شهدا شما کجا و ما کجا...

خانوادم خیلی مذهبی نیستن...
خیلی اعتقاد ندارن ولی من به اون دنیا اعتقاد دارم.به اقام اعتقاد دارم.
وقتی عکس های عموم که شهید شده رو میبینم وقتی نامه هاشو میخونم میگم چرا ولمون کردین...
شهدا به چه امیدی ما رو تنها گزاشتین.
الان بغض کردم مثل همیشه....میخوام بترکونمش...نمیتونم...میترسم..میترسم...
خدا سایه شهدا رو از سرمون کم نکنه...
شهدا شرمنده ام....
شرمنده
ممنون از سایتتون
امید عسگری


ادامه مطلب
موضوع: ارسال شده در: سه شنبه، 16 اسفند ماه ، 1390 نسخه قابل چاپ
شهیدفرحناک(طباطبایی)
0
نظرات

سلام به دوستان
خاطره ای از پدرشهیدسید حسین فرحناک (طباطبایی)

این خاطره بیشتر نقل قول ازمادرم میباشد که روزی وقتی پدرم از سرکار برمیگشته قرار بوده تعدادی نان خریداری کند وقتی به خانه می آید مادرم باتوجه میبیند که پدرم نانی دردست ندارد و دلیل را جویا میشود پدرم می فرماید که چند روزیست وضع کاسبی خوب نیست وکفکیر به ته دیگ خورده است خورده پولی داشتم و چند تا نان گرفتم که دربرگشت فقیری به من رسید وگفت میشود نان هایتان را به من بدهید من هم همه نان را به اودادم وبه علت کسادی کار پولی نداشتم تا دوباره نان بگیرم به همین دلیل دست خالی آمدم این نمونه ساده وکوچکی از شهیدی بود که علی وارزندگی کرد اگرشمابه جای پدرم درشرایط او بودید نان را به چه میکردید...


ادامه مطلب
موضوع: یاد-و-خاطره ارسال شده در: سه شنبه، 16 اسفند ماه ، 1390 نسخه قابل چاپ
0
نظرات

اكبر )) در 4خرداد 1338 در شهر (( كاشان )) در یك خانوادة مومن و مذهبی به دنیا آمد . در هفت سالگی به مدرسه رفت و دورة ابتدایی را در دبستانهای (( محمد رضا شاه )) (شهید جهانی ) و ((سوزنچی )) این شهر گذرانید . در سال 1350 دورة متوسطه را در دبیرستان امام خمینی (ره) شروع كرد و آنگاه به ((هنرستان نساجی كاشان )) رفت . پس از گذرانیدن دورة هنرستان ، وارد انستیتوتكنولوژی شهر اصفهان گردید .

     اكبر از همان دوران تحصیل در هنرستان ، با الفبای مبارزه و مسائل سیاسی آشنا می شود و پس از مدتی به فعالیتهای سیاسی اقدام می نماید . ورود وی به ((انستیتو تكنولوژی )) اصفهان با جرقه های انقلاب اسلامی همزمان می شود . او پس از مدتی ، دانشگاه را رها كرده به كاشان باز می گردد تا در مبارزات علیه رژیم فعالیت نماید . در طول مبارزات خود علیه رژیم ستم شاهی ، چندین بار با ماموران ساواك در گیر میشود . یكبار نیز از ناحیة گوش و صورت زخمی می گردد.


ادامه مطلب
موضوع: زندگینامه ارسال شده در: سه شنبه، 16 اسفند ماه ، 1390 نسخه قابل چاپ