0
نظرات

رسید پشت جاده آسفالته زرباطیه به بدره. حالا خط سوم عراق را هم رد کرده بود . نشست پشت یک سنگر عراقی لب جاده و داشت زیر نور چراغ ، خودروهای عراقی ، کروکی دقیق سنگرها ، امکانات و مسیرهای تردد دشمن را می نوشت که سرو کله یک ستوان عراقی پیدا شد. از کلت کمریش شناخت که باید مسئول محور باشد. قیافه اش را خوب برانداز کرد و برگشت. عملیات رو به پایان بود ، گردانها تمام اهدافشان را گرفته بودند و گروه اسرا را به عقب تخلیه می کردند که علی آقا رسید و چشمش افتاد به همان ستوان عراقی!
دست گذاشت روی شانه ی او ، بهش فارسی تفهیم کرد که هفت شب پیش ساعت 2 شب یه سری به خط سوم پشت جاده آسفالت کنار شهرک بکسایه با جیپ اومدی و خیلی زود رفتی و ...
هر چی علی آقا اطلاعات دقیق تر می داد ، چشمان افسر عراقی گردتر میشد. اسیر عراقی متعجب پرسید :« این وقت که میگی ، شما کجا بودین ؟» علی آقا گفت : « شش متری شما ، کنار سنگر فرماندهی !»
راوی : همرزم شهید


ادامه مطلب
موضوع: خاطرات ارسال شده در: يكشنبه، 23 مرداد ماه ، 1390 نسخه قابل چاپ
0
نظرات

فرمانده گروهان مهندسی رزمی ستاد پشتیبانی جنگ (جهادسازندگی سابق همدان)

بيست و هفتم مرداد سال 1339 در يکي از محلات قديمي شهر همدان متولد شد. پدر ومادرش از کودکی او را با معارف الهي آشنا ساختند به گونه ای که با مکتب سرخ حسيني پيوند خورد. محمد امیر چيت سازيان دوران ابتدايي را در دبستان عارف (سابق)و تحصيلات راهنمايي را در مدرسه کشاورز(سابق) در شهر همدان گذراند وبا نمرات خوب این دوره را سپري کرد.بعداز آن وارد دبيرستان ابن سينا شد.
محمد ضمن تحصيل به کار و فعاليت نيز مي پرداخت تا کمکی برای تامین هزینه های خانواده اش باشد. دوران تحصیلات متوسطه ی او همزمان بود، با اوج گیری مبارزات مردمی برعلیه حکومت پهلوی.
محمدامیر نیز که از گذشته یکی از مبارزین فعال با حکومت پهلوی بود,در این دوران به سرعت ودامنه ی تلاشهایش افزود.از جمله افرادی بود که در صف اول مبارزات حضورداشت وعلاوه بر شرکت خودش ,دیگران را نیز تشویق به حضور درمیدان مبارزه می کرد.اودرسازماندهی مبارزات مردمی در همدان تاثیر زیادی داشت .
عوامل و نیروهای امنیتی شاه در استان همدان با مشاهده ی تاثیر گذاری وفعالیت های چیت سازیان در صدد تعقیب و بازداشت او بر آمدند.


ادامه مطلب
موضوع: زندگینامه ارسال شده در: يكشنبه، 23 مرداد ماه ، 1390 نسخه قابل چاپ
0
نظرات

بسم الله الرحمن الرحيم
حمد و سپاس خداوندى را كه در رحمت خود را در اين عصر و زمان بر روى بندگان خود باز كرده و راه و روش اسلام شناسى را به ما آموخت و ما را از ظلمت و تاريكى به صبح سفيد و آشنائى و پيروزى بر نفس سركش كشاند و از خواب غفلت به بيدارى كشيد و از مردن در رختخواب و يا در راه غير خدا به شهادت در راه خودش كشاند و چنين پدر بزرگوارى را ، الگوى تمام خوبيها ، مرد تقوا و عمل ، انسان پاك و فرعون كش ، بت شكن زمان ، انسان سخن و عقل ، پير شكست ناپذير و گوهر جماران را به عنوان رهبر بر بالاى سر ما يتيمان نهاد و درس تقوا و آزادگى را از زبان حسين (ع) بر ما آموخت و قلب سياه و كدر ما را با گذشت و جان بازى و ايثار و صبر و استقامت در راه خدا سفيد و پاك گرداند و حال اگر شب و روز شكرگزارى كنيم قدر اين نعمت خدا را نتوانيم دانست خداوند در اين مدت انقلاب يك نعمت بزرگى باز به ما بخشانيد و آن هم جنگ با كافران و خداشناسان روى زمين تا بتوانيم خودمان را در صحنه عمل امتحان كنيم و براى رسيدن به جهاد مقدس (اصغر) بايد موانع هاى بزرگى را از سر راه برداريم و آنهم مبارزه با نفس و يا جهاد اكبر است. واقعا كه جبهه دانشگاه الهى است ، دانشگاهى كه در آن درس تقوا ، درس گذشت، استقامت، فداكارى ، جانبازى ، صبر و غيره آموخته ميشود ، جبهه جائى است كه انسانهائيكه در آن قدم مى گذارند بايد از ته قلب بر سرور شهيدان آقا ابا عبدالله لبيك گويند و حسين گونه تا آخرين لحظه عمر خود باشند ، جبهه جايى است كه انسان يك قدم از ديگران نسبت به خدا نزديكتر است. خاك جبهه ايران همچون خاك كربلاست چون زمانيكه عزيزان سر بر زمين مى گذارند و زمين را با خون خود آبيارى ميكنند به عشق رسيدن به آقا ابا عبدالله (ع) و بياد آن بزرگوار هستند و خداوند در اين راه پاداش قرار داده است كه بالاترين پاداشش شهادت در راه اوست .


ادامه مطلب
موضوع: وصیت-نامه ارسال شده در: يكشنبه، 23 مرداد ماه ، 1390 نسخه قابل چاپ
0
نظرات

سال 1339 در روستاي "دره مراد بيگ "در استان همدان به دنيا آمد. او در خانواده‌اي مذهبي و معتقد به اسلام بزرگ شد به گو نه ای که ازکودکی عشق به اسلام و ولايت پذیری از پیامبررحمت(ص) وائمه اطهار (ع) در وجودش موج می زد.
کودکي را که پشت سر گذاشت ,تحصيلات ابتدايي را شروع کرد با موفقیت در این دوره ,وارد مقطع تحصیلات راهنمایی شد. دراین دوره هم یکی از دانش آموزان شاخص بود.
در مدرسه راهنمایی بود که او با شخصیت امام خمینی (ره)و نهضت الهی او بر علیه حکومت پهلوی آشنا شد.ازآن لحظه به بعد او هیچگاه از مبارزات و وقايع پر شور انقلاب کنار نبود. با سن کمی که داشت در تظاهرات و مبارزاتی آن روز مردم ایران خیابان به خیابان وکوچه به کوچه برعليه طاغوت داشتند,شرکت مي‌کرد .


ادامه مطلب
موضوع: زندگینامه ارسال شده در: يكشنبه، 23 مرداد ماه ، 1390 نسخه قابل چاپ
خاطره مصیب مجیدی
1
نظرات

آخرین باری که آمد مرخصی، موقع خداحافظی دست انداخت گردنم و در گوشم گفت:
«مادر از من راضی شو و حلالم کن!»
گفتم: «مادر! این حرفا چیه؟ مگه چی کار کردی حلالت کنم؟»
گفت: «از من راضی شو، رضایت تو مشکل منو حل می کنه.»
نمی دانستم چه منظوری داره، ولی گفتم: «مادر من دو دنیا ازت راضی ام.»
مثل کسی که خبر خوشی بهش داده باشند، چهره اش شاد شد. خداحافظی کرد و رفت. آخرین دیدارش با من همین بود!


ادامه مطلب
موضوع: یاد-و-خاطره ارسال شده در: يكشنبه، 23 مرداد ماه ، 1390 نسخه قابل چاپ